السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
312
تفسير الميزان ( فارسي )
كريم هم معامله علميت با آن شده و مكرر فرموده « بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - به نام خدايى كه اين صفت دارد : رحمان و رحيم است » . * ( « وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَلا تُخافِتْ بِها وَابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلًا » ) * . « جهر » و « اخفات » دو صفت متقابل همند كه صداها را با آن دو توصيف مىكنند ، و چه بسا در وسط آن دو صفت ديگرى را هم معتبر بشمارند كه نسبت به جهر اخفات باشد و نسبت به اخفات جهر باشد ، ( مانند آب ملايم كه نسبت به آب داغ خنك و نسبت به آب يخ داغ است ) و در اين صورت جهر به معناى مبالغه در بلند كردن آواز و اخفات به معناى مبالغه در آهسته سخن گفتن و حد وسط آن دو معتدل حرف زدن مىشود ، و بنا بر اين معناى آيه اين مىشود كه : در نماز صدايت را خيلى بلند مكن و خيلى هم آهسته مخوان ، حد وسط را رعايت نما . و اگر اين حد وسط را سبيل خوانده از اين رو بوده كه مىخواسته اينطور نماز خواندن در ميان همه مسلمين رسم و سنت شود تا همه گروندگان به دين اسلام اين گونه نماز بخوانند . البته اين در صورتى است كه مراد از « بصلاتك » تك تك نمازها بطور استغراق باشد و اما اگر مراد از آن مجموع نمازها ( و شايد هم اين ظاهرتر است ) باشد در اين صورت معناى آيه اين خواهد شد كه در همه نمازها جهر مخوان و در همه آنها اخفات مكن ، بلكه راه ميانه را اتخاذ كن ، كه در بعضى جهر و در بعضى اخفات كنى . و اين احتمال با آنچه در سنت اثبات شده ، كه نماز صبح و مغرب و عشاء بلند و ظهر و عصر آهسته خوانده شود ، مناسبتر است . و بعيد نيست كه اين وجه با در نظر گرفتن اتصال ذيل آيه به صدر آن وجه موافقترى باشد ، چون در صدر آيه مىفرمود : به هر اسمى مىتوانى خدا را بخوانى و در اين ذيل مىفرمايد بلند كردن صدا در نماز معنايش متعالى بودن و بالا بودن خدا است و آهسته خواندن آن معنايش نزديك بودن او است ، حتى نزديكتر از رگ قلب ، پس به هر دو قسم ، نماز خواندن ، اداء حق همه اسماء خدا است . * ( « وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّه الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً وَلَمْ يَكُنْ لَه شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَه وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْه تَكْبِيراً » ) * . اين آيه عطف است بر جمله : * ( « قُلِ ادْعُوا اللَّه أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ » ) * كه در آيه قبل بود ، و حاصل كلام اين مىشود كه : اى پيغمبر ، به ايشان بگو اسمايى كه مىخوانيد و خيال مىكنيد كه معبودهاى شما هستند ، تنها اسمايى مىباشند كه مملوك خدايند ، نه مالك نفس خودند و نه صاحب چيزى از آنچه در اختيار دارند . پس خواندن آنها خواندن خدا است ، از اين جهت در هر حال او معبود است .